ذائقه جات

تو تلگرام بهش پیام میدادم سین میکرد جواب نمیداد. پشت بندش زنگ میزدم جواب نمیداد. خب آخه ناز تا کجا؟ همه کلاسام تموم میشد. خوابمو میرفتم. شیش ساعت تموم میگذشت قد یه تهران تا شمال اونم تو ترافیک. اما همچنان تو ناز میکردی. یه بارم یادمه اندازش شد محیط این گربه ی تو نقشه. آره قشنگ یادمه آخرش خودم بالشتمو بغل کردم و بهت پیام دادم. اما این ناز آخرت ما رو کشت، دیگه اینقد طولانی شده سر و تهش نمیدونم به کجا وصله. آخرش میرسیم بهم یا قراره دستهای یکی دیگه تو دستهات باشه؟ هر روز لاغرتر میشم. مامان میگه غذا نخوردنت پیرم کرد. آبجی بزرگه آخر هفته ها که براشون عروس میاد، میگه آبجی امروز عروسه اینقد لاغریش زشت نشونش میداد حواست باشه داری زشت میشیا. سه روز دیگه میری و دورتر میشی. من اما هنوزم نگرانتم، هنوزم دارم چرتکه میندازم که بالاخره باید خودم پیام بدم. 


*علیرضا آذر