ذائقه جات

دختر حرّافی نبود ؛ همیشه در چند جمله‌ی کوتاه منظورش را می‌فهماند . اهل‌ ِ توضیح ‌ِ اضافه و دلیل و توجیه برای کارهایش هم نبود اما اینبار را مجبور بود توضیح دهد ؛ محمد دلش را به او باخته بود و خودش را مسئول این میدانست تا با کلی دلیل منطقی محمد رو از ادامه‌ی فکر کردش بهش منصرف کند . او میدانست که در این لحظه‌ها محمد شرایط خوبی ندارد و باید خیلی آروم بدون بی‌احترامی محمد را با اشتباهش روبرو کند اما امان از عاشق ، کور و کر می‌شود و جز خواسته‌اش -معشوق- چیزی نمی‌خواهد . تصمیم سختی بود اما دختر مصمّم به اجرای تصمیمش بود ؛ گفتن ِ حقیقت آخرین تیر بود و از زمانیکه "دوستت ندارم" را گفته‌است ، از محمد خبری نیست .

نظرات  (۸)

  • محمد عباسی
  • با سلام خدمت شما دوست عزیز بنده با مطالب جدید آپ هستم اگر خواستید یک سر بزنید اگر اومدید خواهشا نظر یادتون نره
    hamechizz.blog.ir
  • علی مهدی زاده
  • http://raefipor313.blog.ir/ برای دانلود سخنرانی ها زیبای استادرائفی پور به وبلاگ من بیایید با تشکر
    باسلام.
    حتما شما هم مثل من مطلب جدیدم را بخونید و نظر بدید.
    تک تک نظر ها را بررسی و حتما بهتون سر می زنم.

    عنوان مطلب:    خدا را زنانه صدا کنید!
    لینک مطلب:   http://masira.ir/index.php?newsid=175   
  • مترسک ‌‌
  • :(
    پاسخ:
    :(
    خانه ی نو مبارک :)
    پاسخ:
    ممنونم :)
    خیر مقدم :*
    فقط میشه گفت :

    امیدوارم خدا آخروعاقبت همه مونو ختم به خیر کنه .. 
    پاسخ:
    با این وضع تفکرات آره :|
    خیلی سخته، خیلی . . .
    پاسخ:
    برای هر دو طرف آره :|