ذائقه جات

الآن شدیدا نیاز دارم یکی خیلی خیلی محکم بخوابونه پشت گردنم ... میپرسین چرا؟ خیال میکنین خود آزارم؟ یا روانیم یا ... خب یکسری حرف ها از 94 که شروع شدن موندن بالاتر از حنجره ام ... نه اینکه کسی نبود برای گوش دادن بهش ها!! ... نه ... راستش اونقدر برای هر نوع رفتاری که اطرافم دیدم سکوت کردم اونقد بی هیچ واکنشی صدای هندزفریم رو زیاد کردم و تمام عصبانیت و نگرانی و حتی شادی هام رو ریختم توی صدام و با آهنگای توی گوشی همراهی کردم که دارم فکر میکنم اگر قرار باشه همین روند ادامه پیدا کنه یکروزی توی یکی از پاساژای شهر درحالی که خیلی آروم خیلی آروم با لبخند درحال تماشای ویترین یکی از مغازه های نقره فروشی هستم یهو دامن از کف بدم و با یکی از آهنگا به رقص بیام ... مطمئنم همون موقع خدا سنگم میکنه ، آره آره مطمئنم سنگ میشم ،میشم یه مجسمه وسط پاساژ. این اصلا خوب نیس یجواریی افتضاحه؛ مراما یکی بیاد بخوابونه پشت گردنم.

نظرات  (۶)

سال 94با همه مزخرفی هاش داره تموم میشه..
یکی هم بیاد بزنه پشت گردن من :|
پاسخ:
هرکی منو زد کارگر افتاد میفرستم سراغ تو :)))
نیازی به پس‌گردنی نیست، یه دوش آب یخ یا پنج دقیقه فرو رفتن تو جکوزی آب یخ، اوکی‌ات می‌کنه ;)
پاسخ:
میترسم اون موقع بلبل زبون شم :دی
نه والا 
خیلی هم خوشگله
چرا سنگ کنه؟خدا خنده و شادی بنده هاشو دوست داره دخترم:)
هیچ اشکالی نداره برقص منم باهات همراهی میکنم:)
پاسخ:
همراه خوبم :*
الان مراما بزنمت یا بیام با هم برقصیم ؟ :)) والا منم خسته شدم از انفعالی بیا اصن برقصیم !
پاسخ:
منو وارد این بازی ها نکن :دی فقط بزن 
  • میثم نجفی کندج
  • نشونی مغازه نقره فروشی رو بدید ... هماهنگ کنیم همه با هم برقصیم :))
    پاسخ:
    همه باهم سنگ بشیم :دی
    فریاد در طبیعت هم جواب میده...
    پاسخ:
    آدم دلش نمیاد با داد و فریاد اون نظم طبیعتو بهم بریزه :))