ذائقه جات

هادی در خواب سکته میکند، هما در آمریکا هم سرطان جانش را میگیرد، رمی جمرات میشود قتل گاه و سراب آب اینبار پایان خوشی ندارد، اصلا بعید* نیست که یکی از همین روزها مرگ همنشینم شود و سایه اش ترس به جانم بیندازد و رفتن را سخت کند. پس اینرا مینویسم که یادم بماند باید وصیتم را خیلی زود ثبت کنم و از تمام دلبستگی ها رها شوم و تپش های قلبم را جدی نگیرم و قلب مرده ام را بپذیرم.

*این بعید نبودن برمیگردد به حس و حالی که در وجودم آمده و اینکه آینده ام در هاله ای از ابهام است و اینکه امیدم در قبرستان چال شده و هیچ وقت حس و حالم دروغ نبوده و همیشه یک نتیجه ای در ورای حس و حال عجیبم بوده است.

نظرات  (۷)

  • یـک مـعــلـم . .
  • اگرتنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه ی نداشتنهاست . .
    دکترعلی شریعتی
  • آبی خانوم
  • دلشوره ها همیشه به من راست گفته اند ... آره؟
    دور از جون دختر... دور از جون
    پاسخ:
    همیشه درست بودند همیشه :|

    زینب جان...
    خدا نکنه اون روز بیاد که نباشی..
    ایشالا هرچه زودتر حال دلت خوب بشه..

    پاسخ:
    نگار همیشه همراه :) میدونستی قدم هات اینجا دلگرمم میکنه؟
  • ( ◕ ‿ ◕ ) ابوالفضل حافظی ( ◕ ‿ ◕ )
  • خدا نکنه ایشاالله 120 سال عمر کنی
    پاسخ:
    تا ببینیم چی پیش میاد :)
    ممنونم از شما
  • مترسک ‌‌
  • این‌جاست که باید حرف مرحوم استیو جابز رو یادمون بیاریم که «طوری زندگی کن که انگار امروز آخرین روز زندگیته»...
    پاسخ:
    دقیقا و اینجور زندگی کردن واقعا سخته :|
  • آقای سر به هوا ...
  • من که مدام بهش فکر میکنم !
    حتی وضیت نامه هم نوشتم ...
    پاسخ:
    خیلی هم عالی بهتون تبریک میگم :)
  • فاطمه صادقی
  • :(
    انشالله ک عمر طولانی و سر بلندی داشته باشی عزیزم...
    پاسخ:
    ممنونم ازت فاطمه جانم :*