ذائقه جات

میان هیاهوی این روزهایم* دیدن دوباره ی خوابی از خواب های شیرین حالم را خوب میکند و جبران تمام بدخوابی ها میشود اما دیدنت در یک تیپ جدید، رشد دوهفته ای ریش هایت، ندیدن من و گذشتنت حالم را بد میکند و از این دوگانگی در روح و جسمت به تنگ میآیم و رنجور از این دل که هنوزم علاقه مندی هایش همانطور درست مثل نوجوانیش پایدار بر غرور آدمهاست. خلاصه که بگویم، اصلا دوست ندارم که یکی از لعنتی های دوست داشتنی زندگیم تو باشی گرچه تپش های قلب حاوی خبرهای خوبی نیستند. بیا و خودت را معاف کن از اینهمه روبرو شدن با من؛ من طالب ِ صُلحم.

*اگر مشتاق باخبری از این روزهایم هستید بگویم که هیچ خوشبختی حس نمیکنم و هرچه میندیشم سیاهی و تاریکی محض است با اندک قطره ای امید که شاید نظری، راه زندگی را از اینهمه دلتنگی و نبودن رفیق خوب دور کند اما میدانم که تهی ست. با اینهمه شمشیر بدست درحال نبردم؛ بازنده بودن را دوست ندارم.