ذائقه جات

۵ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

نمیدانم شما هم مانند من در حال دنبال کردن داستان پستچی هستید یا نه ؛ ولی مطمئنا شنیده اید که خانم چیستا یثربی داستان پستچی _داستان عشقی واقعی در چند قسمت_ را در حال به اشتراک گذاشتن در فضای مجازی است . راستش آرزوی این روزهایم برای خودم این است که هیچ وقت داستان چیستا و علی تمام نشود و تا لحظه ای که قرار است چشمهایم برای خواب ابدی بسته شود ادامه داشته باشد و خانم یثربی ننویسد دو قسمت دیگر و تمام . خانم یثربی! داستان پستچی زندگیت ، آرامشی به دل بی پستچی ام تزریق کرده است دقیقا مانند جمله عاشقانه ی علی "چقدر نامه دارید. خوش به حالتان!".

بعدا نوشت : دوستان عزیز علاقمند برای دریافت داستان دو راه حل پیشنهاد میشه یکی اینکه میتونید به کانال تلگرام خانم یثربی وصل بشید (لینک کانال : telegram.me/chista_yasrebi) و یا در صفحه اینستاگرام ایشون تمام قسمت های داستان رو بخونید (لینک اینستاگرام).

بنازم به این قدرت سرویس بهداشتی ؛ تمام راه های رفته رو برگشتم ، پالتوی گم شده ام را یافتم ، یافتم .

 داشت با تلفن صحبت میکرد تا رسید به ورودی سالن مطالعه گوشی از دستش افتاد و یهو شروع کرد به جیغ زدن و بعدش گریه و بعدترش ناله. شنیدن خبر بد برای دختری که موهایش را گوجه ای بسته بود و با جزوه های زیر بغلش و لبخندی که نشانه فتح قله های شادابی بود غروب جمعه را دلگیرتر کرد.

ترسیمات من از آینده با حوادث در حال رخداد این زمان ، به اندازه دو کهکشان فاصله دارند . یکی واقعیت تلخ و دویدن های بی وقفه ، دیگری رویای شیرین و گردشیجات آخرهفته . حالا واقعیت از نوک بینی هم نزدیکتر دیده میشود اما توانایی درک و پذیرش آنها کار هر بنی بشری نیست و من دقیقا همان بشر ناتوانی هستم که برای انتخاب راه میان این دو کهکشان همیشه در حال فرار بودم و مسئولیت های خودم رو از دوش خودم منتقل میکردم به آنجا (!) . حالا ته مانده ی آدمی که سعی داشت نقش افسردگی رو از بین تمام نقاشی های دنیا پاک کند یک چرک مداد پاک کن افسرده باقی مانده است و جان هیچ نقاشی را نجات نداد هیچ ، خودش هم غرق شد . 

+ هیئت نمیری ؟
_ [من در حالیکه تب دارم و سرما خوردگی ناگهانی بی جانم کرده] نه ...
× آره دیگه زینب دانشجو شده روشن فکر شده دیگه به این مراسم ها نیازی نداره !
من :|
پی نوشت : صراحتا عرض کنم ... خاک بر سر آدمهایی که آدمها را بعد از کسب جاه و منصب دانشجویی بدون آنکه توجهی به گذشته شان داشته باشند میسنجند ؛ ساده تر که بگویم شما بنده را ندیدی مگر بعد از قبول شدن در دانشگاه! اصلا خاک بر سر آدمهایی که ندانسته برای هر آدمی نوع تفکر را مشخص میکنند و برای آن دنیایشان خانه شان را مشخص میکنند . اصلا نمیدانم کجای هدف این امام بزگوار بیان شده است که شرکت در این مراسم ها معیار سنجش آدمهاست . ادامه چنین بحث هایی از حوصله بنده خارجِ ... امیدوارم باران رحمت آدم شدن بر سرمان نازل شود ... آمین .