ذائقه جات

۲ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

وقت هایی که بی اعتنا رد میشوی یاد روزهایی میفتم که هلی کوپتری از آسمان کوچه ی تنگمان عبور میکرد و هیچ وقت فریادهای "من اینجام" دخترکی با موهایی خرمائی را نمیشنید و هیچ وقت تصویری از من نمیدید و هیچ وقت برایم شاخه گلی نمیفرستاد؛ با وجود اینکه بازی و دوستانم را رها کرده بودم و تمام خیابان شلوغی که دویدن به سمت آن برایم غدقن بود را دویده بودم.

حتما که نباید جنگ باشد و "نارجک به کمر" رفتن به دل دشمن را بشود گفت جان فشانی . گاهی جنگ هست اما بی هیچ سلاح سردی بی هیچ خون و خونریزی که باتوجه به شرایط یقینا یک برنامه خیلی خیلی منسجم پشتش بوده که توی این بل بشوی رفتن ها و کوتاه بودن سقف اینجا و سیاه و کدر بودن آسمون اینجا و هوای نامناسب تنفس و دیر واریز شدن حقوق کارگرا و بی مسئولیتی مسئولان و انتصاب های رابطه ای و بیکاری و تورم و رکود و امکانات کم ُ ... ماندن در این مکان مذکور یعنی اوج جان فشانی ؛ یعنی اگر فایده ای هم داری همینجا خرجش کنی ، نیروی کار همینجا باشی ، مادر فرزندان همینجا باشی .